این تیشه هایی که بر تخته سنگ جگرمان فرو می آورد
پنجه ی مرموز روزگار؛
چه تندیسی را انتظار می کشند!؟
تراشیده شدیم
شسته شدیم
تندیسی بی رنگ گشتیم
و در میدان اصلی تاریخ
در جایگاه مطلوب سرنوشت گماردنمان ...
آنجایی که فردا
ابراهیم های اندیشه ی آیندگان نیز
بی هیچ تردیدی
بر تندیس بیرون آمده از جگرمان
تبر میزنند ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر