۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

مورچه فیلسوف

گردویی وسط اقیانوس شناور بود و با حرکت امواج بالا و پایین می رفت.

روی آن گردو مورچه فیلسوفی آهسته به خواب رفته بود. مورچه ی فیلسوف در خوابِ عمیق خود می دید که گردویی همچون همان گردویی که بر آن است و روی آن مورچه ی دومی مانند خود او به خواب رفته، بر آب شناور است.

مورچه دوم نیز همین خواب را می دید که وسط اقیانوسی گردویی شناور است و روی آن مورچه ی سومی همچون خودش به خواب رفته، که او هم خواب می بیند وسط اقیانوس گردویی است و روی آن مورچه چهارمی وجود دارد که از قضا هنوز بیدار مانده بود.
مورچه چهارم به اطرافش نگاه می کند و یک کشی باری را می بیند که از دور می آید. دستانش را بالا می برد و شادمانه فریاد می زند: « پاشو ... پاشو ... نجات پیدا کردیم ... »

مورچه سوم از خواب می پرد و همان کشتی باری را می بیند که به سرعت نزدیک می شود. آنگاه هردویشان با خوشحالی فریاد می زنند: « پاشو ... پاشو ... نجات پیدا کردیم ... »

مورچه دوم از خواب می پرد و او هم کشتی باری را می بیند و این بار هر سه شان با ذوق و شوق فریاد می زنند: « پاشو ... پاشو ... نجات پیدا کردیم ... »

مورچه فیلسوف با فریاد آن سه مورچه از خواب می پرد و به دور و اطرافش نگاهی می اندازد؛ ولی باز هم خبری از کشتی نیست. می فهمد که باز هم خواب می دیده. سرش را دوباره روی گردو می گذارد و دیگر باره به خواب می رود و در خواب می بیند که گردویی وسط اقیانوس شناور است و روی آن مورچه دومی همچون خود او به خواب رفته که ...

۱ نظر:

bahar dokhtar khale to گفت...

pe\sar khalee chera bimarestan boodi? chi shode aziizam?
kheili morche bahali bood eine man ke chanta khabo too kahbam mibianm
============
ye soal sara koajs? chi shode sara?
bem migy?
midooni ke cheghad konjkavam:*:*:*:*:*:*
delam vasat tang shode:((